سلام وانیای عزیزم
امروز میخوام به یاد تو بنویسم بگم چقدر دلم برا نگاهت تنگ شده
چقدر برا چشمای نجیبت تنگ شده چقدر برا مهربونیاتو و گل بودنت تنگ شده.وانیا اسمتو بزرگ رو قلبم نوشتم
میگن پسرا کسی تو قلبشون نمیومونه ولی تو موندی وانیا عزیزم. اسمت بزرگ رو قلبم نوشتس بزرگ نوشتم وانیا هر کی بیاد محکم میخوره زمین .بهت گفتم که با داداشام نشسته بودیم گفتن بنظرت خوشکلترین دختر جهان کیه؟ من بهشون گفتم یه دختری هست تو دانشگامون اسمش وانیاست واقعا هنوزم همینه تا نفس دارم عاشقتم .هم عاشقتم هم دوست دارم
هیچکس برام با تو قابل مقایسه نیست. فرق تو با اخرین دختری که بیاد تو زندگیم بین کریس رونالدو با جواد نکونامه خیلی سطحت از بقیه بالاتره هنوزم بعد ۶ سال مثل تو ندیدم انگار مال این دنیا نبودی
کاشکی تو اول ترم اول نمیدیدمت کاشکی چشمام به چشمات بند نمیشد برا چند ثانیه همون لحظه دلم بد جور لرزید بد رفتم کلاس جفتی گفتم سریع بیرونش کن بیرونش کن نشدددددددددددددد
در دل وجونم خانه کرده بودی وانیای عزیزم با تمام وجودم هنوزم دوست دارم عشق اول و آخرم تویی
خوشم میاد من برا بدست آوردنت کم کاری نکردم حرف دلمو بهت زدم یادته بهت گفتم چقدر هیجان داشتم یادش بخیر میخواستم پرواز کنم خودت اون شورو تو چشمام خونده بودی تو هم کم کاری نکردی کم نذاشتی
یادته تو اون کلاس چه حرفایی زدیم عجب روزی بود من دیوونه زدم رو پیشونیم فکرکنم زیرآبمو بعضی از دخترا زده بودن همون آشغالایی که نگاشون نمیکردم عقده ایا به هر حال من اونجا اعتماد تو رو میخواستم اتفاداشتیم .شغالا این حس اطمینانو ازمون گرفتن
ولی نذاشتی حرفای دلمو بهت بزنم وانیا هنوز قلمبه رو دلم زده بیرون چه قول و قرارایی گذاشته بودیم ۵ سالم رفت دیگه اون جوون خام و بیکار نبودم ولی تو کجایی عزیزم فقط خاطراتت موند
با خاطراتت چه کنم وانیا؟
بعد اون حرفامون تو کلاس انگار تو این دنیا نبودم یادته برا برگشتن سر جاده وایساده بودم از قضا تو هم تو اتوبوسه بودی دیدی من از هیچی نمیترسیدم
برگشتم که ببینمت دیدیمت آروم شدم. بین راه اومدم کنار پنجره تو از اون بالا نگام میکردی
سرمو انداختم پایین
یه ترم کامل داغون این بودم که چی شد که اینطوری شدی
همش برمیگشتم خونه این آهنگو گوش میکردم تو که نمیذاشتی حرفای دلمو بهت بزنم دیوونه
شايد اون جوري که بايد قدرتو من ندونستم
حرفايي بود توي قلبم من نگفتم نتونستم
من به تو،هرگز نگفتم با تو بودن ارزومه
نقش اون چشاي معصوم لحظه لحظه روبرومه
نيومد روي زبون که بگم بي تو چي هستم
که بگم ديوونتم من زندگي مو به تو بستم
تو رو ديدم مثل اينه توي تنهايي شکستي
من کلامي نمي گفتم که برام زندگي هستي
نمي دونستي که چون گل توي قلب من شکفتي
چشم تو پر از گلايه اما هرگزنمي گفتي
شايد اون جوري که بايد قدرتو من ندونستم
حرفايي بود توي قلبم من نگفتم نتونستم
متاسفانه دشمنای زخم خورده کار خودشونو کردن تخم نفاق و دودلی رو تو قلبت نشوندن
هنوزم ازت ممنونم اون قولو بهم دادی خداییش تا آخرشم وایسادی همین شد که تو قلبم جاودانه شدی
وانیا تا نفس دارم تا آخرین ا تی پی آخرین سلولم میخوامت.... ایندوف
نمیدونم چرا تنها تو لرزاندی تنم را...